ثمره اي که استعمار از اجراي اين طرح در کشورهاي تحت نفوذ خود کسب مي کند، عبارت است از : به يغما بردن تمامي امکانات و منابع مادي و معنوي آن ها، بدون اين که از ناحيه ي آنان کوچک ترين مقاومت و حرکت اعتراض آميزي صورت بگيرد و يا حتي به اين خيانت و چپاولي که استعمار در مورد ذخاير آن ها انجام مي دهد، توجه و آگاهي نيز داشته باشند؛ ولي بهره اي که از آن در بين مردم خود برمي گيرد ، راضي شدن آنان به اين تجاوزها و همراه نمودن آن ها با خود ، در اين حرکت ظالمانه است ؛ زيرا بدين وسيله به آنان تفهيم مي کند که ادامه ي اين برخورداري ها و بهره وري ها و خلاصه سيادت و منافع ما ، در گرو اين دخالت ها و غصب و غارت هاست و اگر بخواهيم ، زورگويي را کنار گذاشته ، تنها به آنچه خود داريم قناعت ورزيم ، بايد دست از اين زندگي مرفه و قارون گونه ي خود برداريم و از قله ي حاکميت بر سرنوشت جهان به زير آييم . [1]

غارتگران جهاني كه در صدد تحميل سلطه شوم خود بر ملّت هاي ضعيفند، بيداري و هشياري توده هاي مردم را بالاترين خطر براي خود در راه نيل به اهدافشان، احساس مي كنند.بنابراين  همواره مي كوشند تا اين مانع بزرگ را از مسير خود بردارند و اين مقصود را از طريق گرفتن فرصت انديشه در واقعيت هاي موجود و فهم درست آنها از مردم و ناتوان كردن آنان از شناخت صحيح دوست و دشمن واقعي، عملي مي كنند.و از همين رو، به روش ها و ابزارهاي گوناگوني توسل مي جويند.

گسترش فرهنگ ولخرجي وتجمل گرايي نيز در جوامع بشري، خصوصاً در ملل تحت سلطه مي تواند به عنوان حربه بسيار كارآمد براي اين منظور باشد؛ زيرا استعمار از اين طريق، هم توانسته بازارِ فروشي براي كالاهاي مصرفي اضافي خويش فراهم كند و هم موفق شده تا توده هاي مردم را همواره درگير تأمين هزينه سنگين زندگي، براي پركردن خلأهاي ناشي از مصرف بي رويه ثروت سازد. بنابراين، مردم فرصتي براي انديشيدن صحيح نخواهند يافت و مجبور خواهند بود تمام لحظات زندگي خويش را در راه تأمين بهتر رفاه مادّي و رقابت در آن صرف نمايند. علي (ع) مي فرمايند: وَ اللَّهِ لَا أَكُونُ كَالضَّبُعِ تَنَامُ عَلَي طُولِ اللَّدْمِ حَتَّي يَصِلَ إِلَيْهَا طَالِبُهَا وَ يَخْتِلَهَا رَاصِدُهَا؛ به خدا سوگند! من همانند كفتاري كه با نواختن ممتد و آهسته صيّاد بر زمين، به خواب خوش فرو مي رود، تا اين كه جوينده اش رسيده، او را گرفتار دام خويش مي كند نيستم.[2]

حضرت در اين كلام بليغ و بلند خود، به دو عنصر اساسي در امر مبارزه و جهاد اشاره مي فرمايد:.

الف) توجه به خطر وجود دشمن و اِعمال اين دشمني از سوي او با استفاده از شيوه هاي گمراه كننده؛.

ب) لزوم بيداري و هشياري مسلمانان، درمقابله و مواجهه با ترفندها و نيرنگ هاي ياد شده.

براين اساس، مقابله و دفاع دربرابر تهاجمات فرهنگي و اقتصادي استعمار، تنها با توجه و تبعيّت از اين دو اصل مهمّ و بنيادين عملي است؛ يعني نخست، توجه و آگاهي به وجود دشمن و دسيسه هاي او و غافل نشدن از حيله و مكر او، كه بنا به فرموده قرآن‏ [3]، جز پشت كردن مسلمانان به دين و دست كشيدن از تعقيب هدفهاي والاي خود، پاياني براي آن متصور نيست. و سپس آگاهي و بينش به راه هاي مقابله و مبارزه با او در ابعاد مختلف نظامي و فرهنگي و اقتصادي. و تنها در اين صورت است كه مي توان با در پيش گرفتن خلاف آنچه را استعمار درصدد تحميل آن بر جامعه اسلامي است، او را از كاميابي و وصول به خواسته هاي شوم و آرزوهاي باطلش نا اميد كرد. [4]

[1] ر.ک :سيد مهدي موسوي کاشمري، پيشين، ص 119

[2]  محمد دشتي ،پيشين،  خطبه 6.

[3]  وَلا يَزالُونَ يَقُاتِلُونَكُمْ حَتّي يَردُّوكُمْ عَنْ دينِكُمْ إِنِ اسْتَطِاعُوا…؛ آنها هماره با شما در ستيزند تا آن گاه كه شما را از دينتان منصرف كنند اگر بتوانند…. ( بقره/ 217).

[4] ر.ک : سيد مهدي موسوي کاشمري، پيشين، ص103

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

نظر اسلام درباره تجمل گرايي


دیدگاهتان را بنویسید