2ـ4ـ پرداختن به فعالیت­های غیر­قانونی سود­بخش مانند: اداره قمارخانه، قوادی، قاچاق مواد­مخدر و…

3ـ4ـ جنایت یقه­سفید، عبارت است از کار اشخاصی که به گروه­های اجتماعی سطح بالا تعلق دارند و شامل اعمال مکارانه است. تقلب در امور مالیاتی، جعل و رشوه دادن به کارمندان دولت و… از آن جمله­اند.

 

ب ـ تفکیک انگیزه از سایر مفاهیم جرم­شناسی

در جرم­شناسی، چهار پدیده وجود دارد که در بررسی­های جرم­شناسی، همواره تکیه گاه این علم محسوب شده و اصول جرم­شناسی نامیده می­شود. زیرا به طور مداوم و در همه مباحث، وسیله و واسطه بحث­ها و تجزیه تحلیل­های تحقیقات می­باشد. علت، عامل، انگیزه و شرط پدیده­هایی هستند که هر یک دارای معنا و مفهومی هستند.[5] گاه در اثر عدم توجه به مفاهیم مذکور، یکی از این پدیده­ها در معنای دیگری به کار می­رود و گاه مفهوم اصلی خود را از دست داده و مسیر تحقیق را نیز تغییر می­دهد. شناخت این اصول، جرم­شناس را در نیل به اهداف تحقیقاتی خود موفق می­نماید.

 

1ـ علت

«علت و معلول» دو مفهوم شناخته شده در جهان امروز هستند و ذهن کنجکاو بشر از همان اوایل ظهور فلسفه «اصل علیت» را به روشنی و به عنوان یک اصل بدیهی پذیرفت و یقین حاصل کرد که در جهان هستی هر آنچه به ظهور می­رسد، زاییده امر یا امور دیگری به نام «علت و معلول» می­باشد.

«علت» تعبیری است که در علومی چون منطق، فلسفه، اصول، پزشکی و جرم­شناسی و… به­کار می­رود. در تعریف علت آمده است: «چیزی است که چیز دیگر بر آن متوقف باشد. از وجود آن امر دیگری و از عدم آن، عدم آن امر لازم آید».[6] معلول در اثر علت، ممتنع می­شود و از رفع علت و عدم آن، عدم معلول لازم می­آید. «به هر حال هرگاه میان دو امری، بستگی وجود داشته باشد آن را که محتاج­الیه است، علت نامند و دیگری را که محتاج است، معلول گویند.»[7] تعریف مذکور از قرن­ها پیش در فرهنگ غنی اسلامی شناخته شده بوده و در تمام زمینه­های علمی کاربرد دقیق و مستمر داشته و دارد.

سازمان­ملل به تازگی در تعریف علت گفته است: «شرط لازمی که بدون رفتار مجرمانه بروز نخواهد کرد». تعریف مذکور ناظر به علت جرم است. در این تعریف علت را به صورت عام و مطلق توصیف نکرده بلکه علت و شرط را در هم آمیخته است.[8]

در جرم­شناسی، علت، آفریننده جرم است؛ به عبارت دقیق، در جرم­شناسی، علت جرم از مجموعه یا اقتران و ترکیب چندین عامل جرم­زا و فقدان مانع یا عوامل باز­دارنده بوجود می­آید؛ یعنی، اگر مقتضی موجود و مانع مفقود باشد «علت تامه» بوجود می­آید[9].در واقع هر علتی ممکن است از عوامل متعدد شکل گیرد، لذا عامل می­تواند تشکیل دهنده علت باشد. در تفکیک انگیزه و علت باید گفت که علت پدیده­ای عینی و انگیزه امری ذهنی است.[10] «علت، از رابطه بین فرد و وضعیت ناشی می­شود و در واقع وجود خارجی دارد و به فرد وابسته نمی­باشد در حالی که، انگیزه به فرد وابسته است و بوسیله نتایج حاصله از عوامل خارجی که در زندگی داخلی او تأثیر می­بخشد، بوجود می­آید».[11]

 

2ـ شرط

شرط در حقوق اسلامی از ابتدا به خوبی از علت متمایز شده است. از معانی شرط، معنای مورد نظر در جرم­شناسی، عبارت است از: «شرط امری است که در ایجاد شیئ دیگری تأثیر داشته باشد. به طوری که از وجودش وجود آن شیئ لازم نیاید ولی از عدمش عدم آن لازم آید».[12]

پس به عبارت جرم­شناسانه، می­توان گفت که شرط زمینه را برای انجام اعمال ناسازگار و بزهکارانه فراهم نموده و یا عوامل موجود را تقویت می­نماید. چرا که وقوع جرم از سوی فردی که تحت تأثیر «علت» قرار داشت، نیاز به «شرایط مساعد» دارد. شرط تأثیری نافذتر از عامل ساده دارد، به گونه­ای که اگر به عوامل موجود اضافه شود، امکان پدید آمدن جرم جدید و افزایش جرایم موجود فزونی می­یابد. شرط عامل نیرومندی است که زمینه بسیار مساعدی برای بروز جرم فراهم می­سازد.[13]

تفاوت بین علت و شرط در این است که چندین عامل به تدریج در فردی اثر منفی گذاشته و او را برای ارتکاب جرم آماده می­سازد. فرضاً محیط نا­مناسب خانواده، فقر و … در فردی آمادگی­های لازم را برای دزدی بوجود آورده بدون اینکه هنوز تصور یا تصمیمی در این رابطه داشته باشد. حال در موقعیتی خاص در یک برهه زمانی نیاز شدید و اضطرار به او مستولی گشته و زمینه­های لازم هم برایش پیش می­آید و بطور مثال در یک بانک کار می­کند، این شرایط جدید یعنی فشار نیاز و موقعیت کاری، او را به اندیشه ارتکاب سرقت وا می­دارد.

 

3ـ عامل

به هر ویژگی فردی یا اجتماعی که در بوجود آمدن و شکل­گیری و افزایش جرم نقش مؤثری ایفاء نماید، عامل گویند. بدیهی است، عامل فقط ایجاد زمینه برای بزهکاری است و تعیین کننده نمی­باشد. دلیل قاطع این نظر عدم تأثیر شرایط و عوامل اجتماعی به طور یکسان بر روی افرادی است که تحت تأثیر شرایط و عوامل اجتماعی بطور مساوی و یکسان بر روی افرادی است که تحت تأثیر آن شرایط و عوامل به سر می­برند. به عبارت دیگر، بعضی به سوی بزهکاری روی آورده و برخی افراد سازگار و بسیار موفقی می­گردند. به همین جهت    اثر­گذاری عوامل جرم­زا تناسب مستقیم با خصوصیات فردی و جنس، سن، استعداد، عاطفه، کمبود­های روانی، تربیتی و آموزشی، شرایط خانوادگی و انگیزه­های مؤثر دارد. چرا که هر یک از مفاهیم مذکور، خود درصورت متعادل بودن می­تواند عاملی باز­دارنده، و درحالت نامتعادل بودن عاملی تعیین­کننده؛ در کشانیدن افراد به سوی بزهکاری باشند.[14]

گزارش سازمان ­ملل در رابطه با پیشگیری بزهکاری نوجوانان از عبارت « عامل تعیین­کننده» استفاده نموده است. در این گزارش خاطر نشان می­شود که بزهکاری مبین رفتار یک موجود انسانی است که «عامل         تعیین­کننده» آن تجمع یا اشتراک عوامل متعددی است که، اغلب ولی نه همیشه، علل و انگیزه­های جرم هستند. به بیان دیگر، علت و انگیزه، بدون اجتماع عوامل بسیار پدید نمی­آیند.[15]

مفهوم عامل بزهکاری از متداول­ترین اصطلاح رایج در جرم­شناسی است. این عامل دارای طبقه­بندی­های متفاوتی است که هر یک زاویه­ای را می­نگرد:[16]

1ـ3ـ عوامل فردی، شامل: جنس، سن وضعیت ظاهری، نوع خون، بیماری­ها، عامل ژنتیک و …

2ـ3ـ عوامل روانی، شامل: حساسیت، نفرت، ترس، اضطراب، کم­هوشی، بیماری­های روانی و …

3ـ3ـ عوامل محیطی، شامل: اوضاع اقلیمی، شهر، روستا، کوچه، خیابان، گرما، سرما و …

4ـ3ـ عوامل اجتماعی، شامل: خانواده، طلاق، فقر، بیکاری، مهاجرت، جنگ، مواد مخدر و …

جرم­شناسان وجود نقایصی در تعدادی از این عوامل، که با هم اقتران یابند، به صورت عامل جرم­زا در آمده و فرد را برای بزهکاری آماده می­سازند.

 

 

 

گفتار دوم ـ تحلیل روان­شناختی انگیزه

شناسایی حالات نفسانی یا روان­شناسی از جمله شعب مهم دانش بشری است. اگرچه دانشمندان و محققان از روزگاران قدیم به این جنبه از وجود، توجه کامل داشته­اند و در آراء هندیان، رومیان و یونانیان باستان مطالب بسیار مهمی در این زمینه می­توان بدست آورد؛ ولی تنها در قرن اخیر بود که روان­شناسی به صورت علمی مستقل در­آمد و با روش تجربی و آزمایشی مورد مطالعه و تحقیق قرار گرفت و به زودی جای خود را در بین علوم دیگر باز کرد و وسعت و پیشرفت قابل ملاحظه­ای یافت.

روان­شناسی علاوه بر بررسی رفتار و کردار موجودات زنده، به دنبال یافتن منشأ بروز این رفتارها است؛ به عبارت دیگر، می­خواهد بداند چرا و چگونه این کارها انجام می­یابند. این «چرا» ها را درباره رفتار و کردار انسان «انگیزه» می­نامند، پس انگیزه در واقع وسیله­ای برای شناخت افراد و درک شخصیت آنان می­باشد.

انگیزه در روان­شناسی جایگاه مهمی را به خود اختصاص می­دهد و امروزه یکی از مباحث مهم این دانش را تشکیل می­دهد، زیرا بررسی رفتار و کردار انسان بدون توجه به منشأ و انگیزه بروز این رفتار، کاری سطحی و عبث خواهد بود. انگیزه که به عقیده روان­شناسان عبارت است از کلیه عواملی که موجود زنده و از جمله انسان را به فعالیت وا می­دارد، مثل تعدادی از مفاهیم روان­شناسی، مستقیماً قابل مشاهده و اندازه­گیری نیست و در واقع، انگیزه منشأ درونی دارد و از وجود فرد مایه می­گیرد و او را به نوعی به فعالیت وا می­دارد.

انگیزه رفتار در جانوارن و نوزادان و کودکان معمولاً به راحتی قابل تشخیص است ولی وقتی فردی دوران کودکی را پشت سر می­گذارد و به نوجوانی و بزرگسالی نزدیک­تر می­شود رفتار او بیش از پیش پیچیده­تر    می­شود و به موازات این رشد، نیروهای انگیزش نیز پیچیده­تر می­شوند بروز آنها بر اساس توقعات جامعه شکل خاصی به خود می­گیرد. وقتی انگیزه­ای تشفی پیدا می­کند در فرد سازگاری پدید می­آید؛ در واقع، وجود سازگاری دلیل بر ارضاء انگیزه است. سازگاری با انگیزه یا تعادل هنگامی برقرار می­شود که انگیزه­های افراد به نحو مطلوب ارضاء شوند.

هدف روان­شناسی از بررسی رفتار و کردار انسان و منشأ بروز آنها، این است که با اطلاعات بدست آمده از طبیعت انسان، می­خواهد تا اندازه­ای افراد انسانی را کنترل کند؛ زیرا اگر علل اعمال را بدانیم، می­توانیم این اعمال را زیر نظر قرار داده، نتیجه را مطابق دلخواه خود در­آوریم.[17]

 

الف ـ ماهیت انگیزه از دیدگاه روان­شناختی

در علم روان­شناسی، انگیزه مفهوم وسیعی دارد. این مفهوم چندین واژه دیگر را که توصیف کننده عوامل مؤثر در انرژی و هدایت رفتار ماست نظیر، نیازها، علایق، ارزش­ها، گرایش­ها، اشتیاق­ها و مشوق­ها را در    برمی­گیرد.[18]

انگیزه در روان­شناسی مانند مفهوم مغناطیسی در فیزیک است و همان ­طور که جذب اشیاء در حوزه مغناطیسی بدون اراده و خواست می­باشد در انسان نیز در صورتی که تربیت فردی و اجتماعی به آن حد نرسیده باشد که بتواند نفس را تحت کنترل عقل در­آورده و او را از حوزه جذب انگیزه دور نماید، خواه ناخواه انگیزه غالب بوده و سبب کشش شخص بطرف، به هدف رسانیدن انگیزه می­شود.[19]

از دیدگاه صاحب­نظران روان­شناسی انگیزه عبارت است از، «حالت­های درونی ارگانیسم که موجب هدایت رفتار او به سوی هدفی خاص می­شود». انگیزه، اصطلاحی است که با انگیزش مترادف است و برخی این دو را یکی می­دانند. با این حال مفهوم انگیزه دقیق­تر از انگیزش است. به این صورت که انگیزش مولد کلی رفتار است، اما انگیزه، علت اختصاصی یک رفتار خاص به حساب می­آید.

پدیده انگیزه، غالباً به علل رفتار و تعبیر و تفسیر انسان از رفتار­های گوناگون توجه دارد. روان­شناسان معتقدند، مسائل اساسی که در روان­شناسی انگیزه مطرح می­شود، این است که، چرا رفتار خاصی پدید می­آید؟ چرا رفتار هدفدار است؟ چرا رفتار معینی برای مدت زمانی طولانی ادامه می­یابد؟[20]

انگیزه، دلایل رفتار افراد را نشان می­دهد و مشخص می­کند که چرا آنها به روشی خاص رفتار می­کنند. رفتار دارای انگیزه، رفتار­های همراه با انرژی، جهت­دار و دنباله­دار است.[21]

به این ترتیب می­توان گفت، ماهیت انگیزه از دیدگاه روان­شناسی عبارت است از، عامل نیرو­دهنده، هدایت­کننده و نگهدارنده رفتار.[22] در ادامه به اقسام انگیزه نیز از دیدگاه روان­شناسی خواهیم پرداخت.

 

ب ـ اقسام انگیزه از دیدگاه روان­شناختی

وقتی نظریه­پردازان درباره انواع مختلف انگیزه صحبت می­کنند، در واقع میان رفتار مشاهده شده و دلایل فرضی یا انگیزه­هایی که زیربنای رفتار هستند، پیوندهایی را برقرار می­سازند، اما برخی از مهم­ترین انواع انگیزه به نظر روان­شناسان به قرار زیر است:

1ـ انگیزه فیزیولوژیکی ـ روان­شناختی: در اساسی­ترین یا پایه­ای­ترین سطح، ما می­توانیم درباره نیاز­های جسمی یا فیزیولوژیکی صحبت کنیم. این انگیزه­ها منبع جسمانی دارند و به نام «انگیزه­های اصلی» نیز خوانده می­شوند. وجه تسمیه «اصلی» برای آنها از این جهت است که بدون تردید بر­اساس احتیاجات فیزیولوژی ارگانیسم قدم برداشته، کم و بیش با یادگیری ارتباطی ندارند. یادگیری در انگیزه­های اصلی یا فیزیولوژیک تأثیری ندارد بلکه امری فطری است؛ فقط راه و رسم و شکل انجام پذیرش انگیزه­ها ممکن است اکتسابی باشد ولی خود انگیزه ذاتی است. نیازهای فیزیولوژیکی شامل، غذا، آب، پوشاک و نیازهای جنسی است و نیازهای روان­شناختی با فعالیت­های ذهنی و اجتماعی ارتباط دارندکه برای برآورده شدن هر یک از نیاز­های مطرح شده، یک انگیزه مفروض وجود دارد.[23]

2ـ انگیزه اکتسابی: انگیزه اکتسابی یا ثانویه که علت ایجاد آنها عوامل یادگیری و محیطی بوده بر اساس فیزیولوژیکی قرار نگرفته­اند. این انگیزه­ها در نوع خود کمال اهمیت را برای ارگانیسم دارا هستند و گاهی اوقات حتی انگیزه­های اصلی را نیز تحت تأثیر قرار می­دهند و یا بر خلاف جهت طبیعی فعالیت می­کنند؛ مثلاً، انگیزه پیشبرد برخی از مقاصد و هدف­های فردی یا سیاسی ممکن است شخص را به اجتناب از صرف غذا و گرسنگی (اعتصاب غذا) سوق دهد.[24]

انگیزه­های اکتسابی نیز به نوبه خود به دو دسته انگیزه­های شخصی و انگیزه­های اجتماعی تقسیم می­شوند. انگیزه­های شخصی و اجتماعی برخلاف انگیزه­های اصلی که جنبه همگانی دارند، خاص افراد یا گروه­های اجتماعی می­باشند. در هر جامعه و در بین هر ملتی یک دسته انگیزه­های اجتماعی وجود دارد که بنا به مقتضیات اجتماعی و به صورتی که جامعه انتظار دارد، شکل می­گیرد. مال­اندوزی، دانش­پژوهی، پیشرفت اجتماعی و … از جمله انگیزه­های اجتماعی اکتسابی محسوب می­شوند و در این میان نیز برخی انگیزه­ها که بر اساس خواست و علایق شخصی استوار است، انگیزه­های شخصی خوانده می­شوند و جنبه عمومی و فرهنگی ندارد.[25]

3ـ پیوند­جویی یا تعلق: یکی دیگر از انگیزه­های روان­شناختی مهم، تمایل فرد به ایجاد وابستگی­ها یا نیاز به پیوند­جویی یا تعامل با دیگران است.[26]

 

 

 

 

 

[1]. گسن، ریموند، جرم­شناسی نظری، ترجمه مهدی کی­نیا، همان، ص 241.

[2]. دانش، تاج­زمان، مجرم کیست؟ جرم­شناسی چیست؟، همان، ص 65.

[3]. همان، ص 65.

[4]. گسن، ریموند، جرم­شناسی نظری، ترجمه مهدی کی­نیا، همان، صص 243 و 244.

[5]. کی­نیا، مهدی، مبانی  جرم­شناسی، همان، ص 54.

[6]. همان، ص 56.

[7]. سجادی، سید­جعفر، فرهنگ اصطلاحات فلسفی، تهران، انتشارات امیر­کبیر، 1375، ص 200.

[8]. کی­نیا، مهدی، مبانی جرم­شناسی، همان، ص 56.

[9]. همان، ص 60.

[10]. نجفی­توانا، علی، جرم­شناسی، چ 1، تهران، خیام، 1377، ص 138.

[11]. مظلومان، رضا، جرم­شناسی، ج 1، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1353، ص 82.

[12]. کی­نیا، مهدی، مبانی جرم­شناسی، همان، ص 61 و همچنین بنگرید به: مظلومان، رضا، کلیات جرم­شناسی، همان، ص 109.

[13]. کی­نیا، مهدی، مبانی جرم­شناسی، همان، ص 61 و همچنین بنگرید به: مظلومان، رضا، کلیات جرم­شناسی، همان، ص 109.

[14]. کی­نیا، مهدی، همان، ص 63، و همچنین بنگرید به: مظلومان، رضا، همان، ص 110.

[15]. کی­نیا، مهدی، همان، ص63، و همچنین بنگرید به: مظلومان، رضا، همان، ص 110.

[16]. کی­نیا، مهدی، همان، ص63، و همچنین بنگرید به: مظلومان، رضا، همان، ص 110.

[17]. عظیمی، سیروس، اصول روان­شناسی عمومی، تهران، انتشارات دهخدا، 1348، صص 239 و241.

[18]. گیج، نیت؛ برلانیر، دیوید، روان­شناسی تربیتی، ترجمه غلامرضا خوی­نژاد و همکاران، مشهد، انتشارات پاژه، 1374، ص470.

[19]. نوری، رضا، انگیزه ارتکاب جرم، همان، صص 64 و 65.

[20]. رمضانی، خسرو، روان­شناسی تربیتی، یاسوج، انتشارات فاطمیه، 1379، صص 119 و120.

[21]. سانتراک، جان، روان­شناسی تربیتی، ترجمه مرتضی امیدیان، چ 1، یزد، دانشگاه یزد، 1385، ص 580.

[22]. سیف، علی­اکبر، روان­شناسی پرورشی، چ 14، تهران، انتشارات آگاه، 1385، ص 348.

[23]. بنتهام، سوزان، روان­شناسی تربیتی، ترجمه بیابانگرد و نعمتی، تهران، انتشارات رشد، 1384، صص 140 و 141.

[24]. همان، صص 140 و 141.

[25]. همان، صص 140 و 141.

[26]. همان، صص 140 و 141.